فسل - معنی در دیکشنری آبادیس
لغت نامه دهخدافسل. [ ف َ ] ( ع اِ ) شاخ انگور نشاندنی. ( منتهی الارب ). شاخه رز که برای نشاندن بریده شده. ( از اقرب الموارد ). || ( ص ) مرد فرومایه ناکس و...
لغت نامه دهخدا
فسل. [ ف َ س ِ ] ( ع اِ ) درخت خرد خرما. ( آنندراج ). مصحف فسیل است. رجوع به فسیل شود.
فسل. [ ف ِ ] ( ع ص ) گول و نادان. ( منتهی الارب ). احمق. ( اقرب الموارد ).